شنبه ۸ اسفند ۱۳٩٤
سر زلف بهار پیدا شده از پشت در

خانه را عوض کردیم. آمدیم جایی که به قول جلال "با دست‌های خودمان ساختیم‌ش" و با ‏دردسرهای عظیم البته.‏

از روزی که آمدیم مدام کار داریم. هرجای خانه را نگاه می‌کنیم، یک کاری دارد: دست‌شویی صدا ‏می‌زند پس هواکش من را کی نصب می‌کنید؟ در حیاط با رنگ نخوردن‌ش کنار آمده ولی شیشه ‏نداشتن را دیگر نمی‌تواند هیچ‌جوری هضم کند. باغچه دلش لک زده برای خاک خوب حاصل‌خیز و ‏نهال‌های جوان؛ مخصوصاً این روزها که آفتاب اسفند برای‌ش دست تکان می‌دهد. پنجره‌ها ‏چشم‌انتظار پرده‌های نو و کفو خودشان، بهانه می‌گیرند. فرش‌ها معترض‌اند که چرا خانه را سایز آن‌ها ‏نساختیم؟ الان مجبورند بروند و جای‌شان را بدهند به دو تا فرش تازه‌به‌دوران‌رسیده و نگران‌اند که ‏معلوم نیست گیر کی بیفتند. همسایه پایینی از اینکه هود نصب نشده شاکی است و از اینکه ‏لوله‌کشی پکیج نشتی دارد و زار و زندگی آدم وسواسی مثل او را به فنا می‌دهد... و خلاصه خیلی ‏کارهای دیگر.‏

باز خدا خیر بدهد فاطمه را که همان اول گفت اتاق نگار با من. وقتی گفت، توی دلم خندیدم که ‏این هم یک تعارف است؛ یک وعده‌ی بی‌دنباله مثل انبوه حرف‌های خوشحال بی‌سرانجامی که می‌زنیم ‏و خودمان می‌دانیم قرار نیست به‌ش عمل کنیم. ولی فاطمه واقعاً پی حرفش را گرفت و وقتی با وانت ‏از تهران رسید درِ خانه و جهاز نگار را خالی کرد؛ فهمیدم هنوز هستند آدم‌هایی که روی حرفشان ‏هستند. حسابی هم هستند. خیلی از وسایل مثل روتختی و تزیینات دیوار را با دست خودش انجام ‏داده بود. از بس هم که من پیام داده بودم "پول کم داریم" کلی تهران‌گردی کرده بود و وقت ‏گذاشته بود تا با کمترین هزینه دکور بچیند. الان اتاق نگار شده قشنگ‌ترین جای خانه و بعد از آن ‏به هرجای دیگر که دست می‌زنم و طرحی پیاده می‌کنم ضایع بودن سلیقه‌ام رو می‌شود و به سلیقه‌ی ‏کج و عرضه‌ی نداشته‌ی خودم بدوبیراه می‌گویم.‏

این‌ها را بگذارید کنار اینکه نگار روزها سه چهار تا تسبیح می‌اندازد دور گردنش؛ یک شلوار و پیرهن ‏هم می‌گیرد دستش و مثل درویش‌ها از این سر خانه می‌رود تا آن سر. ده بار می‌خورد زمین؛ خودش ‏را بوس می‌کند؛ دوباره بلند می‌شود و به طی‌الارض‌اش ادامه می‌دهد. اولین مهارتی هم که کسب ‏کرده، مهارت نه گفتن است به همه‌چیز و همه‌کس. دنبال کشف‌های جدید است و مزه‌مزه کردن ‏زندگی و تجربه‌های تازه به تازه، نو به نو.‏

تغییر محل کارم و شلوغ شدن عجیب و غریب مراجعه‌های روزانه؛ قول‌های نوشتنی‌ای که داده‌ام و ‏بیشتر از همه کارهای دیگر دنیا دوستشان دارم؛ دفترهای چشم‌انتظار نوشته شدن و انبوه سوداهای ‏دیگری که توی سرم هست و می‌دانید را دیگر فاکتور می‌گیرم.

 

اووه چقدر حرف زدم
باقی بقای‌تان :)‏






زنده گی(۱٢٤) از عشق(٧٧) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٤) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٦) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) برای نگفتن(٦) بچه(٥) مادر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) مسجد(٤) دعا(۳) بیماری(۳) خانه(۳) بابا(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) پدر و دختری(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.