سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٤
ماهی تو جان سپرده زیر خاک

حالا غواص‌ها با دست‌های بسته برگشته‌اند و ما یک‌بار دیگر از تلخی و حجم عظیم اندوهی که جنگ در خودش دارد شوکه شده‌ایم. در دل هر جنگی به ازای هر دقیقه‌ای که زمان برده باشد و  هر وجب خاک و آبی که در آن دامنه داشته باشد، داستان نهفته است. اتفاق‌های عجیب و غریبی که ممکن است  هرگز به گوش کسی نرسند، یا برای فاش شدن‌شان، سال‌ها وقت لازم باشد..

جنگ هشت ساله‌ی ما خیلی وقت است که تمام شده، اما هنوز هر از گاهی داستان تازه‌ای از پس سال‌ها سر بر می‌آورد، جان می‌گیرد و  به تعداد همه‌ی فطرت‌های انسانی مخاطب پیدا می‌کند.

این سال‌ها هم  توی ترافیک جنگ‌های دور و بر، خدا می‌داند چه داستان‌هایی آرام و بی‌صدا سر به خاک گذاشته و چشم بسته‌اند تا آیا روزی مجال خوانده شدن‌شان برسد یا که تقدیرشان سر به مهر ماندن، بماند..

شبی که مستند قتل عام 1700 سرباز عراقی پخش می‌شد و شاهدان عینی روایت عجیب خودشان را از این شاهکار داعش می‌گفتند به این فکر کردم که کی باشد این‌ها یک شکل هنرمندانه ای در تاریخ و ادبیات و فرهنگ و هر بنای دیگری که ماندنی باشد، ثبت شوند.

ثبت هنرمندانه و ماندگار هر رخدادی، قبل از هر چیز به گمانم "دل" می‌خواهد. دلی که قبل تر از اینکه بخواهد بنویسد، طرح بزند یا چکش بکوبد، پاک و مودب و تربیت شده باشد. خوب نوشتن، خوب به تصویر کشیدن و  خلق اثر هنری و ادبی از روی اتفاق‌های بزرگی از این جنس، "آدم" می‌خواهد، آدمی که دلش را تزکیه کرده باشد. 

آن‌هایی که نستعلیق مشق می‌کنند فقط قرار است از روی یک الگو، خوش نوشتن حروف را تقلید کنند اما برای همین کار به ظاهر ساده باید آنقدر در تنهایی و خلوت خود تمرین کنند و تمرین کنند و تمرین کنند تا قلم‌شان اهلی شود و از سرکشی دست بردارد. آن وقت است که خط‌شان تیزی ندارد، نرم است و دلبرانه روی صفحه می رقصد.

ما با این ارتباط‌های موازی و خط خطی، با این شبکه‌های اجتماعی و فک زدن‌های مدام، با این اپسیلون وقتی که برای خلوت با خودمان نداریم، آن قلم و آن دوربین و آن طبع اهلی شده را از کدام مغازه بخریم؟ مایی که قرار است از روی حقیقت، از روی آتش، از روی راز ، از روی این دردها و داغ‌ها  سرمشق بگیریم و بنویسم.

داستان‌های عصر ما، غواص‌های دست بسته‌ی مظلوم عصر ما، "پیامی آورده‌اند.." و آن پیام، کاش، ای کاش که یتیم دست‌های هنرمندانی نماند که قبل از هرچیز از خودشان گذر کرده باشند..

.

.

.

پی نوشت:

- عنوان را از اینستاگرام نفیسه مرشدزاده برداشتم.

-  این حرفها گنده‌تر از دهان من است و خودم می‌دانم..








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.