پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳۸٥
 

چادری بودن يا نبودن ؛  مسئله اين نيست!

 

سلام!

 

مثلاً مقدمه :

    غروبي بود از آبان ماه 1384، دست  88 تا كلمه ناقابل را گرفتيم و رفتيم جشنواره داستان هاي 88 كلمه اي . باني جشنواره ميراث فرهنگي بود و طبعاً محل برگزاري اش جايي مثل كاخ نياوران . با زهرا رفتيم و اصلاً رفتن بهانه اي بود براي ديداري دوباره. قصدم اين نيست كه  بنويسم كي ها بودند و چه گذشت ضمن اين كه خيلي قشنگ تر از من خانم آزاده -  كه نمي شناسمش - در     http://tale83.blogfa.com/8408.aspx  شرح ما وقع را به ملت گزارش داده است ؛ حكايت هيأت اجرايي با آن كراوات قرمز و كلاه هاي يك وري تريپ هنري و يك دنيا و نصفي كلاس و آن نسكافه ي تلخ هم بماند براي خودمان ولي نكته ي قابل توجه اين بود كه به محض ورود خيلي سريع دوزاري مان افتاد كه ظاهرما اصلاً به اين جمع نمي خورد ‌و يك جورهايي شديداً تابلو بوديم . چند روز بعدش هم كه گزارش آزاده را خواندم دوزاري ضد ضربه ام دوباره تالاپ افتاد كه علاوه بر ما بقيه حضار هم همين تفاوت را احساس كرده اند به طوري كه آزاده نوشته بود :"يك خانم چادري به اسم فلاني !" اين را داشته باش فعلاً...

    حالا از اين ور: چون دنيا دنياست و كوه هم به كوه مي رسد همين خانم آزاده در نوشته ي قبلي - با نامي ديگر – يادداشت گذاشته بود كه : "ببينم شما همان خانم چادري هستيد ؟ "

تا اين جا درست ولي نكته اي كه توجه من را جلب مي كند اين است كه گويا چادردر بين نسل جوان و فعال جامعه ما خاص ترين  و شگفت انگيز ترين پوشش است . مثلاً من اگر او را ديده بودم نمي نوشتم :"ببينم آن خانم مانتويي – يا پوشش سومي – شما بوديد ؟" حتي اگر رنگ خاصي پوشيده بودند هم گفتن "ببينم شما همان خانمي هستيد كه روسري قرمز داشتيد ؟"منطقي نبود.پس تا اينجا من نتيجه مي گيرم كه چادري بودن بيش از آن كه پوشش خاصي باشد صفت خاصي است .

حالا ضمن ابراز مراتب خوشحالي خودم از آشنايي با "حديث نامكرر" آزاده ‌‍، تحسين قلم دلنشين اش و خواندن يادداشت هاي او در مورد پوشش خانم ها چند خطي هم من حواله مي كنم به دل خاكي عطش شكن .

                                           *    *    *

     فلسفه پوشش را قبل ترها شنيده ايم و خوانده ايم ‍‌‌، بعضي ها قانع شديم ؛ بعضي ها با خدا رفاقتي كنار آمديم و گفتيم چشم !حكم آنچه تو فرمايي . و بعضي هاي ديگر قانع نشديم و كنار نيامديم و به حكم قانون با شل گرفتنش سر كرديم. دو تا نكته در اين زمينه به نظرم ارزش نوشتن دارد :

  • اول : آن چه بايد حجاب داشته باشد روح آدمي ست .- نه از آن حجاب هايي كه عارف ها مي گويند و سخت دنبال كشف اش هستند –  قبل ترها شنيده ام كه هر آدمي اعم از زن يا مرد بودن يك راز است .رازي كه براي فاش كردن خودش بايد دنبال گوش و چشم و قلب محرمي باشد . تو از مرام دور و بري ها مي فهمي كه رازبودنشان چه وزن سنگيني دارد و همين است كه صاحب قلب هايمان گفته است :بهترين لباس لباس تقواست كه بر تن روح مي رود و هر بچه اي هم مي گيرد كه لباس تقوا نه چادر است و نه هيچ رقم لباس ديگر از آن دست كه ما مي شناسيم. حالا اگر روح چون مني حجاب نداشته باشد هزار بار هم كه چادر بپوشد باز عريان است.ديده اي حتماً چادري هاي بي حجاب را و غيرچادري هاي باحجاب را  و شنيده اي – به قول مريم – از روانشناس ها كه "آن كس كه پريشان تر است عريان تر است " .

        اين جا فرهنگ است كه لنگ مي زند و كم مي آورد ...

 

  • دوم : "چادر" نوعي از پوشش است كه در جامعه امروز ما خانم ها غالباً مختار به انتخاب اش هستند . ولي از بين همه ي پوشش هاي موجود مظلوم واقع شده است .براي  كسي كه اين لباس را براي حضور در اجتماع انتخاب مي كند، با او انس مي گيرد و بي دليل و بي هنگام از او نمي برد قبول كن كه سخت باشد ...

سخت باشد اين كه ببيند عده اي در يك اشتباه بزرگ چادر را به اجبار بر تن كساني پوشاندند كه نه تنها حجاب شان نبخشيد بل كه لنگي شد پيچيده به دور كمرها تا نيمه خاكي و پر از جاي پا ...

سخت باشد كه ببيند هنرمندهاي مملكت هرجا نقش زني داشتند آراسته به اخلاق فضولي ،پرگويي ، حسادت و...يك چادر هم بر سرش پوشاندند.

سخت باشد كه ببيند هر قصه اي كه زني بي پناه ،مفلوك و ستمديده در آن حضور دارد حتماً چادر به سر دارد و زنان ممتاز و فرهيخته اغلب اين لباس را ندارند .

سخت باشد كه ببيند هرگاه زني به جزاي جرمي به زندان يا دادگاه مي رود لزوماً چادر پوشيده باشد.

اگر بگويي كه اين ها از حقيقت جامعه برمي خيزد و در واقع هم اين است من از تو قبول نمي كنم و مي دانم كه من و تو هم خود در ميدان همين تصويرسازي هاي ناقصيم.اين جا باز پاي همان فرهنگ است كه لنگ مي زند و كم مي آورد...

 

خانم هايي هم كه جلوي مجلس در اعتراض به پوشش نامناسب جامعه تجمع مي كنند اگر از مجلس انتظار مصوبه ضربتي دارند به نظر من فيلمنامه ستمي ديگر بر حجاب را مي نويسندمگر آنكه صبور باشند و هر يك با منش خود اتوماتيك وار يك ترويج كننده ي حجاب باشند به قول مولا "به غير زبانشان".

"روسري ات را بكش جلو "گرچه فعل امر دارد ولي نهي از منكر است در حالي كه  حضور فعال و شاداب همين خانم ها در جامعه خودش بهترين و زيباترين امر به معروف است .اين دقيقاً همان چيري ست كه با حجاب هايي مثل من و توو احتمالاً آن خانم هاي جلوي مجلس ؛ اگر اصولاً با حجاب  باشيم ، از آن غفلت ورزيده ايم. آنقدر با ترشرويي و به بهانه هاي مختلف خود را از جاهايي كه چندان نامناسب هم نيستند كنار كشيديم كه حالا قدم زدن يك خانم چادري در پارك ، يا حضور موفق او در عرصه هاي علم و هنر و ورزش و... تعجب ملت را برمي انگيزد.

اين جا ديگرماييم كه لنگيده ايم وكم آورده ايم ...

 

                                                         باقي بهارت ...

 

 

 

{ }







زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦٠) وبلاگستان(٥٤) زنان(٤٧) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) نوشتن(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) مسجد(٤) ازدواج(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) مادر و دختری(۳) عطش شکن(۳) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) سطری میان نامه ای(٢) میان سالی(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) لینک زن(۱) پدر و دختری(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.