شنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٥
...

گفته بود:

عبد هر گره کوری که داشته باشد در ماه مبارک رمضان با رب خود در میان بگذارد، خداوند آن را باز می‌کند.

فکر کردم که چه وعده امیدبخشی، وقتی امیدت از همه دستهای گره گشای دیگر بریده‌ باشد..

 

برای گره‌های هم دعا کنیم.




دوشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٥
جم جمک برگ خزون

لیلا ساعت دوازده شب توی گروه نوشت از دست دوقلوهاش به ستوه آمده، پرسید کسی شعری یا قصه‌ای دارد دم دستش؟ رفتم سرچ کردم توی اژدهای جهانخوار تلگرام دیدم محتوای کودکانه کم نیست. اما یا تبلیغات‌شان از پستهای اصلی بیشتر است یا آن‌جوری که ذائقه ما برای بچه‌هایمان می‌پسندد نیستند، همان‌جا فکر داشتن یک کانال که برای بچه‌ها خوراک آماده کند توی قلبم جرقه زد. فردا صبحش میان استقبال‌های مسیر (+)، بسم الله گویان "جم جمک برگ خزون" خلق شد و بالاش نوشتیم: بچه‌ها به قصه‌های خوب مثل نان شب محتاج‌اند.

هنوز دست‌مان نیامده باید چطوری کار کنیم ولی توی همین چند روز حسابی فهمیدم برای داشتن یک کانال پدر و مادر دار خوب، داشتن یک تیم پای کار واجب است وگرنه کار و زندگی آدم را به تعطیلی می‌کشاند و خود آدم را هم می‌برد زیر سرم!

از آنجا که در یک اقدام جوگیرانه جم جمک را راه انداختم نمی دانم چقدر عمر می‌کند همان جور که نمی دانم برای نگار و دوقلوهای لیلا و بقیه بچه ها ساختمش یا برای دل کودک خودم؛ اما با میل و افتخار، کودکانه نویسی‌ها، دیدگاه‌ها، نگاه‌ها و آنجا بودن شما را خریدارم.

توی تلگرام بزنید jom_jomak تا ببینیدش.

 

 




یکشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٥
و به آغاز کلام

داری کلمه‌ها را یاد می‌گیری. هر کلمه جدیدی که می‌شنوی پرسش‌گرانه تکرار می‌کنی. یک جور قشنگی هیچ کلمه‌ای برایت عادی و تکراری نیست. انگار کلیدهای جادویی ای پیدا کردی برای باز کردن قفل‌های جهان. لحن‌ها را هم رعایت می‌کنی، لحن نوازش را، لحن عتاب را، لحن اعتراض را، لحن مهربانی را. چشم و گوش تیز کردنت وقت شنیدن عبارتی تازه،دیدن دارد. آدم دلش می‌خواهد این لحظه‌ها را مثل گلبرگ و پونه و نعنا خشک کند و بگذارد توی بقچه و شیشه. برای آن روزهایی که همه کلمه ها را بلد شده‌ای و شنیدن برایت هیجان ندارد.

 

یک روز دیگر هم اما می‌رسد که دوباره کلمه‌ها طعم توت نوبر خواهند داشت، روزی که کسی دلت را برده باشد، آن روز همه کلمه‌ها از زبان او برایت به تازگی امروز می‌شوند و جادوی عشق این است..




شنبه ۸ خرداد ۱۳٩٥
همشهری خاص

در شماره اخیر (خرداد 95) ماهنامه همشهری داستان، چیزکی نوشته‌ام درباره خمین و امام، اگر دوست داشتید بخوانید.






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.