شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٤
آدم به آدم می‌رسد اما تو کوهی*

آقای خامنه‌ای را همیشه دوست داشته‌ام. نوع نگاهش در بیشتر مواقع تحسینم را ‏برانگیخته. خیلی وقت‌ها از حرف‌هایش به وجد آمده‌ام؛ آن هم من‌ی‏ که خنثی و سخت‌دلم.‏

تفاوت نگاهش با بقیه علما و آخوندها را توی خیلی از مسایل خوب می‌فهمم. همیشه آدم ‏بزرگی دیدمش؛ گرچه «آقا» یا «حضرت آقا» یا القاب دیگری را که دیگران برای خطابش ‏استفاده می‌کنند دوست ندارم اما توی دلم همیشه «آقا»ی خامنه‌ای است. همان‌جوری ‏که امام صدایش می‌کرد.‏

دیشب که داشتم توی آشپزخانه ظرف می‌شستم و صدای حرف‌هایش را می‌شنیدم، آنجا ‏که رسید به انتخاب رهبر و فلان؛ دلم گفت:
تو سربلندی... پرغروری... باشکوهی
آدم به ‏آدم می‌رسد اما تو کوهی‎

.

.

.

 * شعر از محمدمهدی سیار است‎.‎




شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٤
کودکی نیمه تمام*

یک روز هم بنشینم و خاطراتم را از آن مدرسه کذایی بنویسم. می‌شود ورژن تاریکی از ‏‏"بچه‌های مدرسه همت".‏
یک وقت‌هایی دلم می‌خواهد بلند شوم بروم مدیر آن مدرسه را هرجا هست پیدا کنم؛ ازش ‏بپرسم که چرا؟ و ببینم آیا پشیمان نیست از روش تربیتی آن روزهایش؟ بعد زخم‌های ‏خودم و هم‌دوره‌ای‌هایم را برایش بشمارم‎.‎

امروز که پریسا از آن سر دنیا، سر از گوشی تلفنم درآورد و او هم همین حس‌ها و همین ‏حرف‌ها را داشت؛ مطمئن شدم که این همه حس بدی که به آن روزها و آن مدرسه دارم ‏الکی نیست‎.

فعلاً همین‌قدر را داشته باشید که ما دختربچه‌های دوازده ساله، توی یک مدرسه ‏شبانه‌روزی که از قضا "نمونه دولتی" هم بود و توی مرکز استان هم بود؛ سه سال تمام ‏مثل سربازها زندگی کردیم‎.‎

 

 

 

‎‏* عنوان نام کتابی از کیومرث پوراحمد است‎.‎




دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٤
...

دارم غذا درست می‌کنم، یاد زنی می‌افتم که برای اولین روز بدون همسر، سر گاز می‌ایستد. دارم ‏شیشه پاک می‌کنم، یاد زنی هستم که با اشک شورش، شیشه‌های غبار گرفته را می‌شوید. دارم لباس ‏اتو می‌کنم و بوی ادکلن پیرهن بابا می‌زند زیر دماغم، گریه‌ام می‌گیرد که کسی هست که بالای سر ‏لباس اتو خوردۀ همسرش دارد جان می‌دهد.‏

.

.

.

اینها را زهرا اینجا (+)نوشته...




دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٤
خیابان‌گردی‌های اسفند

یه لیوان آب ریختم توی قابلمه؛ پیازهای خلال‌شده شناور شدند توی آب. نگار با حیرت داد زد: ‏ماااهی... ماااهی!‏




دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٤
که بیایی

هر وقت این عکس را می‌بینم دلم می‌گیرد. درِ بسته، غصه دارد. انگار که به روی آدم بسته‌اند و پشت در نگه‌ات داشته‌اند.

‏کی باشد که این قفل، با این مصرع قشنگ عجیبی که رویش نوشته شده، باز شود. کی باشد که ‏بگویی: "ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ" و در فراز کنی...‏

 






یکشنبه ٩ اسفند ۱۳٩٤
...

سن و سالی از همه‌مان گذشته... بعضی‌ها توی رابطه‌هایمان استاد شده‌ایم؛ به دیگران فرصت می‌دهیم، می‌بخشیم، انعطاف پیدا ‏کرده‌ایم، آزار نمی‌دهیم... بعضی‌ها اما هنوز همان خام و پر از تیزی و گوشه و زاویه‌ای که بودیم ‏هستیم؛ تلخ و آزاردهنده و تند و تیز...‏

یک مستندی شبکه چهار چند سال پیش نشان می‌داد که آدمی تا سی سالگی هرجور شخصیتش ‏شکل گرفت تا آخر عمر همان می‌ماند...

.

.

.

انتخابات هم تمام شد، زخمی سربلند بحران‌ها! دعایت ‏می‌کنیم.‏




شنبه ۸ اسفند ۱۳٩٤
سر زلف بهار پیدا شده از پشت در

خانه را عوض کردیم. آمدیم جایی که به قول جلال "با دست‌های خودمان ساختیم‌ش" و با ‏دردسرهای عظیم البته.‏

از روزی که آمدیم مدام کار داریم. هرجای خانه را نگاه می‌کنیم، یک کاری دارد: دست‌شویی صدا ‏می‌زند پس هواکش من را کی نصب می‌کنید؟ در حیاط با رنگ نخوردن‌ش کنار آمده ولی شیشه ‏نداشتن را دیگر نمی‌تواند هیچ‌جوری هضم کند. باغچه دلش لک زده برای خاک خوب حاصل‌خیز و ‏نهال‌های جوان؛ مخصوصاً این روزها که آفتاب اسفند برای‌ش دست تکان می‌دهد. پنجره‌ها ‏چشم‌انتظار پرده‌های نو و کفو خودشان، بهانه می‌گیرند. فرش‌ها معترض‌اند که چرا خانه را سایز آن‌ها ‏نساختیم؟ الان مجبورند بروند و جای‌شان را بدهند به دو تا فرش تازه‌به‌دوران‌رسیده و نگران‌اند که ‏معلوم نیست گیر کی بیفتند. همسایه پایینی از اینکه هود نصب نشده شاکی است و از اینکه ‏لوله‌کشی پکیج نشتی دارد و زار و زندگی آدم وسواسی مثل او را به فنا می‌دهد... و خلاصه خیلی ‏کارهای دیگر.‏

باز خدا خیر بدهد فاطمه را که همان اول گفت اتاق نگار با من. وقتی گفت، توی دلم خندیدم که ‏این هم یک تعارف است؛ یک وعده‌ی بی‌دنباله مثل انبوه حرف‌های خوشحال بی‌سرانجامی که می‌زنیم ‏و خودمان می‌دانیم قرار نیست به‌ش عمل کنیم. ولی فاطمه واقعاً پی حرفش را گرفت و وقتی با وانت ‏از تهران رسید درِ خانه و جهاز نگار را خالی کرد؛ فهمیدم هنوز هستند آدم‌هایی که روی حرفشان ‏هستند. حسابی هم هستند. خیلی از وسایل مثل روتختی و تزیینات دیوار را با دست خودش انجام ‏داده بود. از بس هم که من پیام داده بودم "پول کم داریم" کلی تهران‌گردی کرده بود و وقت ‏گذاشته بود تا با کمترین هزینه دکور بچیند. الان اتاق نگار شده قشنگ‌ترین جای خانه و بعد از آن ‏به هرجای دیگر که دست می‌زنم و طرحی پیاده می‌کنم ضایع بودن سلیقه‌ام رو می‌شود و به سلیقه‌ی ‏کج و عرضه‌ی نداشته‌ی خودم بدوبیراه می‌گویم.‏

این‌ها را بگذارید کنار اینکه نگار روزها سه چهار تا تسبیح می‌اندازد دور گردنش؛ یک شلوار و پیرهن ‏هم می‌گیرد دستش و مثل درویش‌ها از این سر خانه می‌رود تا آن سر. ده بار می‌خورد زمین؛ خودش ‏را بوس می‌کند؛ دوباره بلند می‌شود و به طی‌الارض‌اش ادامه می‌دهد. اولین مهارتی هم که کسب ‏کرده، مهارت نه گفتن است به همه‌چیز و همه‌کس. دنبال کشف‌های جدید است و مزه‌مزه کردن ‏زندگی و تجربه‌های تازه به تازه، نو به نو.‏

تغییر محل کارم و شلوغ شدن عجیب و غریب مراجعه‌های روزانه؛ قول‌های نوشتنی‌ای که داده‌ام و ‏بیشتر از همه کارهای دیگر دنیا دوستشان دارم؛ دفترهای چشم‌انتظار نوشته شدن و انبوه سوداهای ‏دیگری که توی سرم هست و می‌دانید را دیگر فاکتور می‌گیرم.

 

اووه چقدر حرف زدم
باقی بقای‌تان :)‏








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦۱) وبلاگستان(٥٥) زنان(٤۸) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) نوشتن(٢۳) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) ازدواج(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) عطش شکن(٤) مسجد(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مادر و دختری(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) میان سالی(٢) سطری میان نامه ای(٢) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) تلگرام(۱) پدر و دختری(۱) لینک زن(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.