دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩
افتاده گی آموختیم

گذشت زمان آدمها را افتاده می کند.افتاده شدی ، افتاده شدم.

تویی که عارت می آمد یک تشکر خشک و خالی کنی حالا آخر هر کار خیلی کوچولویی برمی‌گردی می‌گویی ممنونم ازت.

تویی که هرآن ممکن بود ول کنی و بروی بی‌آنکه خودت را مسئول تمام کردن بدانی،حالا اگر موقعیت خداحافظی پیش نیاید حتماً بعدش می‌گویی که ببخش،بی خداحافظی رفتم.

منی که فکر می کردم به رو آوردن درونی ترین حس ها کار خلافی ست و آدم باید تا می تواند چیزی از خودش بروز ندهد مبادا به غرورش خدشه ای وارد شود حالا برعکس شده ام.

فکر می کنم غرور این قدرها هم ارزشش را ندارد.حالا خیلی راحت از احساس خودم حرف می زنم و هیچ فکر نمی کنم که سبک شده ام یا چیزی ازم کم شده است.

گذشت زمان،دیدن آدم های مختلف،از سر گذراندن رویدادهای مختلف و تجربه کردن نگاه های مختلف آدمی را وا می دارد که قدر خیلی آدم ها و نگاه ها و رویدادها را بداند.

 

پی نوشت:

کار ناتمام زیاد دارم،چند صباحی این وبلاگ در تب و تاب به روز شدن نباشد بل‌که من هم خودم را قدری جمع و جور کنم.فعلاً!




یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
pregnant barbie

 دخترک پنج ساله ،از درآمده با ذوق و شوق و شلوغی و سر و صدا که"ببین!عروسکم تو دلش بچه داره!چشاتو ببند...حالا واز کن!"

جعبه ای که پشتش قایم کرده را میگیرد جلوی صورتم درحالی که ذوق از چشم هایش می بارد.توی جعبه سرکار خانم باربی و لابد خانواده محترم (همسر محترم که ایشان هم در نوع خودشان باربی هستند+دختربچه شان+کالسکه بچه و شیشه شیر و کیف دستی و کفش پاشنه بلند و لوازم آرایش و ...)تشریف دارند.

شکم خانم باربی ورقلمبیده است و دخترک از همین دارد بال درمیاورد.فوری لباس بلندش را بالا می‌زند و وقتی کشف می‌کند که شکم عروسک باز می‌شود و یک بچه کوچک آن تو هست از شگفت زده‌گی جیغ می کشد.

عمل زایمان جلوی چشم اهل خانه انجام می‌شود و یک نوزاد از باربی باردار به دنیا می‌آید.

 

شنیده بودم ولی ندیده بودم،مخم سوت کشید ...




سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
وبلاگ های ما

   دروغ چرا ،من  وبلاگ نمی خوانم که چیزی یاد بگیرم ،وبلاگ  می خوانم که از خواندن به وجد بیایم ،که شوق خواندن -این تنها شوقی که برایم تکراری نمی شود -شوق دیدن یک نگاه تازه ،شوق نگاه کردن از زاویه انسان دیگری به زندگی را از دست ندهم.که انگار سفر کرده باشم به شهرهای زیادی،و هم صحبت شده باشم با مردمان آن شهرها،از زندگی و درد و غم و شادی و امید و حسرت شان شنیده باشم،شعرها و قصه ها و ضرب المثل های شان را دانسته باشم ،بعد کوله بارم را بردارم و بگذرم و باز سفر کنم،حواسم هم باشد همیشه که "رهگذر"م و خانه زاد هیچ خانه ای نشوم.

دروغ چرا،"وبلاگ های جوان" را هم خیلی بیشتر از وبلاگ های میان‌سال یا سال‌خورده دوست دارم."سال اول" هر وبلاگی برایم خواندنی ترین و دلنشین ترین سالش است.

وبلاگ‌ها هم مثل آدم‌ها وقتی پا به سن می‌گذارند خلق و خوی شان عوض می شود.محتاط و محافظه کار می شوند،هویتی پیدا کرده اند و به بند آن هویت در می آیند،حتا اگر یک هویت ساختگی باشد باز ملزم اند که تا آخرش همان جور سینه خیز بروند، وبلاگ های جوان آزادند از قید و بند خودشان.

باز دروغ چرا ،من وبلاگ های بکر را بیشتر دوست دارم تا وبلاگ های پرمخاطب،وبلاگی که نویسنده اش سی خودش باشد و خیلی توی این شلوغ بازار مجازی ولو نباشد، آن چه می نویسد ناب تر و وحشی تر است.

وحشی و رها و دوست داشتنی،تیز و تند و زاویه دار حتا ولی اصل! بچه هایی که به "گوگل ریدر"  مبتلا هستند  احتمالا منظورم را بهتر درک می کنند.شعرها و سبک ها و لحن ها و  اصطلاح ها و کلمه های تکراری آدم را دل‌زده می کنند.مضمون های تکراری،عاشقانه های تکراری،سیاسی نویسی های به تکرار افتاده،دینی نویسی های نخ نما ...

ولی وبلاگ های بکر هنوز به این جو مبتلا نشده اند،هنوز این ویروس ناشناخته‌ی "مثل همه شدن" به قلب واژه هاشان نفوذ نکرده است،فرصت دارند که بی هول و ولای خوشامد و بدآمد دیگران ،خودشان را بنگارند، با واژه ها و ترکیب های تازه از تنور درآمده.

بعضی وبلاگ‌ها هم البته استثناء اند، قدمت دارند ولی هنوز هم بکرند و هم به سبک خودشانند و هم بسیار روراست،اولین مثال هایی که برای این نوع به ذهنم می‌آید اینها هستند:"انفرادی" و "وقتی نیست..."

دروغ چرا،همین "عطش" را هم ، اول هایش را بیشتر دوست دارم،وقتی که نویسنده اش  روراست تر از این چیزی که الان هست بود.وقتی که پنجره را باز می‌کرد و دلش را می‌نوشت و یک لیوان آب خنک هم بعدش!من اول هایش را بیشتر دوست دارم ولی می دانم که برگشتن به سبک آن اول ها کار عاقلانه ای نیست،که همین طور سرسنگین و خانوم بزرگ حکماً برایش بهتر است اگر بیندیشد!

و "مهتاب نامه ها" را هم ،و "مشق نام لیلی" را هم ...به خاطر عمر کوتاه شان،بکر بودن شان ،کم مخاطب بودن شان ...

به خاطر همین هاست لابد که وقتی باران می زند ،از غرش آسمان قارچ می روید کنار درخت ها ،قارچ هایی با عمر کوتاه ،با مشتری های زرنگِ گوش به زنگ ،همچون کودکان...

آخ ،اگه بارون بزنه ... 

 

 

بازتاب:

-شوق دیدن یک نگاه تازه




سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
وفا

  می‌گفت به یکی وعده بدهی که فلان ساعت بیا در خانه تا فلان کتاب را بدهم ،بعد اگر بیاید و تو نباشی،یا کتاب همراهت نباشد، یا دلت نباشد بدهی،شرمنده می‌شوی،خیلی شرمنده...می‌گفت چه برسد به او ،گفته بیا تا اجابت می‌کنم،خلاف عهدی درش راه ندارد،قطعاً خبری هست ؛به شیوه خودش ...

 




جمعه ۳ دی ۱۳۸٩
دیده نمی‌شوی

یک وقت‌هایی انگار خدا به آدم "و جعلنا..."خوانده باشد!

 




چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩
من سخت کند و کودن‌م

 معلم سوم ابتدایی اهل زدن بود.خیلی که کفری می‌شد خط کش چوبی پنجاه سانتی را می گرفت و به درس نخوان‌ها می گفت :دستت را بیار جلو! بچه دست لرزانش را با اکراه می آورد جلو و شتلق !

من شاگرد تنبل ها را دوست نداشتم،با بدجنسی تمام وقتی بعد از صدای شتلق، دست سرخ شده شان را پس می‌کشیدند و فریاد می زدند می‌خندیدم.

نمی دانستم بعدها ،بارها و بارها روزگار کودن بودن خودم را به رخم خواهد کشید و دستم سرخ خواهد شد از چوب اشتباه های خرد و ریز...گیریم هیچ کس نبیند و نباشد که هر هر بخندد...






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.