شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٧
برف

این همه تشکیلات به هم زده اند ،این همه ضلع ،این همه خط ،این همه نظم،این همه یکسانی زاویه ها،این همه زیبا شدن ها،این همه ظرافت؛

از آن بالا سبک و آرام خودشان را می اندازند پایین ،کف دستت که می افتند ،بی مقاومت همه ی آن همه ساختار و ضلع و زاویه و چه و چه به خرده گرمای دست های  تو آب می شود،از میان می رود،هیچ می شود.

و دانه برف انگار که به این خشنود است.

پی نوشت:

"تو آفتاب نیمه ی مردادی،

من دانه های برف زمستانی،

هی از تب تو آب شدم دیگر، چیزی نمانده ست به پایانم"




دوشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٧
سلام که نام خداست

١)درست عین بچه ها! زدم وبلاگم را درب و داغون کردم و رفتم.سنگ برداشتم زدم توی شیشه اش و فرار کردم.حالا هم عین بچه ها دوباره برگشتم و دارم می نویسم .رویم هم زیاد است ،پررو _ پررو می گویم :با کریمان کارها دشوار نیست.یک چشمک هم بعدش می زنم.

 

2)نوشتن دارد از یادم می رود،بدجوری زده ام در جاده مزخرف نویسی،با خودم گفتم غمی نیست ،اینقدر می نویسم که این چرت و پرت هایی که مانده روی دست ذهنم تمام شود ،ته بکشد ،بعد دوباره شاید از چشمه ای آبی بجوشد.ایده ای متولد شود.

 

3)زهرا وبلاگ می نویسد.وبلاگ نوشتن ما دو تا از زمین تا آسمان با هم فرق می کند حتا بلد نیستیم برای هم کامنت درست و حسابی بگذاریم ،این در حالیه که ما به یادماندنی ترین لحظه ها را با هم زندگی کرده ایم ،دلنشین ترین تجربه های تا به حال مان را با هم گذرانده ایم ،از خیابان های زیادی با هم گذشته ایم ،قصه های زیادی با هم خوانده ایم،چه می دانم ،این هم از کارهای خداست دیگر.

 

4)بی تاب نوشته های اینجا را خیلی دوست دارم،یاد خودم می اندازدم،یاد سال هایی از وجود خودم،شاید همین است که با پوست و گوشت و استخوان می فهممش.

 

5 )این جا هم دلنشین است،از وقتی خواندم همه دخترهای دست فروش مترو را او می بینم.

 

6)اینجا می خواهم از یک نفر خیلی تشکر کنم،از سمانه.از سمانه سادات هاشمی پور که خیلی این روزها به فریادم می رسد.زحمت خیلی از رفت و آمدهایی  را که خودم باید انجم دهم می کشد،کارهای اداری،خرید کتاب،حتا ...نه!این تکه اش را واقعاً خجالت می کشم بنویسم.ما یک سال است که همدیگر را می شناسیم.سمانه جون عید غدیرت مبارک.

 

7)دوست دارم این بند شکل دیگری خوانده شود،شکل حرف هایی که نمی شود نوشت ،شکل حس هایی که نه شادی اند نه غمگینی،نه خنده اند نه گریه،حس های ساده معلق،مثل حس آدمی که برگشته، بار دیگر به شهری که دوستش دارد، به شهری که گریزی ازش نیست ،حس آدمی که برگشته سمت خودش،سمت خویشتن خودش...

 

 






زنده گی(۱٢٥) از عشق(٧۸) دوستت دارم ها(٦٩) زنان(٦٥) وبلاگستان(٥٦) ذکر(٤٠) شهید(۳۸) کودکی(۳٤) هذیان ها(۳٤) داستان(۳۳) شعر(۳۳) جنگ(۳۳) غم تکانی(۳۳) درد(۳۱) نوشتن(٢٧) (:(٢٧) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱۸) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) سفر(۱٤) قرآن(۱٤) نوروز(۱۳) اعترافات(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) ارتباط(۱۱) امام خمینی(۱۱) رمضان(۱۱) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) سفید(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) خمین(٧) مادر و دختری(٧) کارو زندگی(٧) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) برای نگفتن(٦) ):(٦) بچه(٦) مادر(٥) شایدداستان(٥) فضول دونی(٥) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) عطش شکن(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) اشارات(٤) همشهری داستان(٤) مسجد(٤) بابا(۳) دعا(۳) خانه(۳) بیماری(۳) دوستان(۳) فاطمیه(۳) دلانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مهرخانه(۳) سطری میان نامه ای(۳) پدر و دختری(٢) :)(٢) میان سالی(٢) به کجا چنین شتابان(٢) فاطمی نیا(٢) سوریه(٢) معلم(٢) آرشیو(٢) مدرسه(٢) تبریک(٢) انتظار(٢) انقلاب(۱) سپاس(۱) باران(۱) روزنوشت(۱) عرفه(۱) حج(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) زایمان(۱) همدان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) اربعین(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) مجردی(۱) ما سه نفر(۱) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) تلگرام(۱) لینک زن(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.