سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧
فقط گاهی

گاهی آدم هی به راه رفته فکر می کند و هی از خودش می پرسد کجا دوراهی ای بود که من راه اشتباهش را انتخاب کردم؟

گاهی آدم دلش می خواهد بداند کجای این مسیر نسخه توکلش را مچاله کرده انداخته دور که حالا این طوری حیران مانده وسط جاده؟

گاهی آدم فکر می کند که اشتباه رفته است،بهای اشتباهش هم پاره های وجود خودش است.

گاهی آدم دنبال دستمال سفید می گردد که بگیرد بالا...بازی تمام




دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
بگو!

"به آن بندگانم که بر خود ستم کرده اند بگو از رحمت خدا نا امید نباشند،

خدا گناهان را می بخشد،

همه گناهان را "

 




شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧
خواهری که ندارم

دم دمه های نوروز که می شود یادم می افتد که بد نبود یک خواهری هم داشتم ها!خواهری که به بی دست و پایی و درگیری خودم نباشد و بتواند کمک هایی را که من در حق مامان نمی کنم او بکند،یا مثلاً وقتی مهمان دارم زودتر از همه بیاید کمکم و هی چشمش نچرخد این ور و آن ور خانه که چی دارم و چی ندارم و چه جوری زندگی می کنم و چه جوری زندگی نمی کنم.

یا مهمتر از این ها وقتی حرف هایی توی گلویم قلمبه مانده و گوش امن و مطمئن و آشنا ندارم برای گفتنش برای او شاید می شد گفت.

خدا هم یک چیزی می دانست شاید ...




پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
بهار

بهاره جان سلام

دی روز پیام دادی که عقد کردید.خوش حال شدم ،بیشتر از آن چه که فکرش را کنی.

طلسم قصه های عاشقانه را در ذهن من شکستی،

کسی که مدام در گوشه ای از ذهنم برای "دوستت دارم" ها آیه یأس می خواند با ازدواج شما خفه شد.

برای تان دعا کردم ،با لهجه سفید هم دعا کردم.

 

 




سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
سه نقطه

ظرف ام کوچک است،

 

رنج ام زیاد ،

 

یا آن را قدری بزرگ کن،یا این را قدری کم




یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز...

دی روز یک آقایی آمده بود در مورد ظهور امام عصر می گفت و ویژگی هایی که دولت ایشان دارد.از وضع علم می گفت که شکوفا می شود و فناوری و بهداشت و رفاه و اقتصاد و عدالت اجتماعی و مهربانی و...

نمی خواهم آیه یأس بخوانم ولی راستش ما این قدر بدی و بی برنامه گی و بی عرضه بازی و فساد و ظلم و آدم حساب نکردن ملت دیدیم که باورمان نمی شود ایشان هم که بیاید اوضاع جمع  جور شود.

حرف خوبی نیست این که می زنم ولی وقتی می بینم یک نفر شهرستانی یک جای این مملکت با فلان مدیر کار دارد و یک هفته جلوی در اتاقش می ایستد تا  پنج دقیقه مشکلش را با حضرت آقا بگوید و آخرش نمی شود،نمی توانم باور کنم یک روز این اوضاع زیر و رو می شود.‍نمی توانم باور کنم مدیران دولت موعود آدم های باعرضه و متخصص و به روز و با اخلاق و دل سوز و دوست داشتنی ای باشند.

آن آقایی که حرف می زد وعده های اقتصادی خوشگلی هم از آن روز می داد.که مثلاً هیچ کس بی پول نیست و فراخوان می زنند که هرکس مشکل اقتصادی دارد بیاید خزانه با بیل طلا بدهیمش و هیچ نیازمندی نیست که برود مگر یکی دو نفر،این ها را که می گفت قند توی دل حضار آب می شد و من دلم سوخت ،

دلم سوخت برای خودمان و توی دلم گفتم ای بزرگی که هستی و می بینی!

ما خیلی مظلومیم ،خیلی ،آن قدر که وعده آمدنت را وقتی می خواهند بدهند ،چشم انداز پول و رفاه و عدالت و اخلاقی که به پا می داری را نشان مان می دهند ،و این یعنی که زخم های ما از این جنس است...کاش وعده آمدنت را روزی به خاطر وجود عزیز خودت به ما بدهند.

دلم خیلی گرفته بود آقا!هرچه کردم بگویم سال روز آغاز ولایت تان مبارک اشک امانم نداد،شما ولی ببخش...

 




یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
انار

برایم کمی انار بیار،

از انارهای باغ خودت

دنیا کثیف کرده خونم را...

 

                                               "رضا دبیری جوان"




یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
گذشتن

من کفش کهنه ای بودم

توی دکان کفاشی

یا تیغ کند

روی میز سلمانی

یا نان سوخته ای

روی پیش خوان نانوایی

یا سکه ای از رواج افتاده

یا از این هم کمتر،

آمدم به سنگ تو

که سبز گذشتی،و چشمت مرا نگرفت.

                                                  "رضا دبیری جوان" 




یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
وبلاگ نویس ها

در وبلاگ ها زندگی مان را می نویسم،

اما نه همه ی آن را...




پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧
فاصله

یک جوری هستید شما،

خیلی ها روی شما حساب می کنند،خیلی ها به اعجاز دست گره گشای شما ایمان دارند،خیلی ها شما را به خاطر ریش سفیدتان،به خاطر دین دار بودن تان،به خاطر خیرخواه بودن تان،به خاطر باسواد بودن تان دوست دارند.

ولی ما نمی توانیم با شما کنار بیاییم،ژن "ساده دلی" در نسل ما خاموش است،ما دیگر با "ان شاء الله "های شما نمی توانیم دل خوش کنیم،ما با"حالا باشه ببینم چی کار می تونم بکنم"سر ستیز داریم،خوی ما یک پاره خط ساده است:یا می توانیم برای کسی کاری کنیم یا نمی توانیم.ولی شما این طوری نیستید،جماعتی را معلق نگه می دارید.ظاهرتان خیلی مؤدب است،نا امید نمی خواهید برگردانید کسی را،ولی ما علاف کردن کسی و امید الکی به اش دادن را بی معرفتی و بی ادبی می دانیم.

نمی دانم شما نسل چندمی می شوید و ما نسل چندمی ،فقط می دانم فرق مان با هم زیاد است.

شرمنده ایم،ولی این اخلاق شما اصلاً خوب نیست،حتا انتقاد هم درتان اثر نمی کند،به روی خودتان نمی آورید،انگار که نشنیده باشید.یا اگر ما سمج شویم شما قهر می کنید،قهری که طولانی است.ما از این اخلاق ها نداریم،داد و بیداد می کنیم،یقه هم را جر می دهیم ،ولی قهر نمی کنیم،آن هم قهر طولانی.

اذان که می شود می روید صف اول،دنباله هایش را به جا می آورید ،ولی گاهی دروغ های کوچکی هم می گویید،گاهی می پیچانید، یواشکی البته،جوری که فقط ما که به شما حساس شده ایم می فهمیم.

فرق ما با شما این است که شاید نمازمان گاهی این ور و آن ور بشود،شاید برخلاف شما یک گوشه دنج را به صف اول جماعت ترجیح بدهیم ،شاید نمازمان بی دنباله باشد اما پلک مان همیشه خیس است در قنوت "از رنجی که می بریم".

حوصله ما را سر برده اید،گاهی حسودی می کنیم به آدم هایی که شما را از دور می بینند و برای مرام و معرفت تان بال بال می زنند و به شما امید دارند.

خلاصه اخلاق های خوبی ندارید،توی گوش تان هم ماشالله چوب پنبه گذاشته اید این هوا!

این نامه تا لحظاتی دیگر مچاله می شود و  می افتد در سطل مخصوص کاغذ...






زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.