چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٧
واکسینه نکن روحم را!

این یادداشت خانم مرشد زاده خیلی وقت بود روی دلم مانده بود،دلم می خواست یکی بگویدش...




سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
مرگ

به طرز بزدلانه ای از مرگ می ترسم

از یک جسم بی جان شدن،از زیر خاک گم شدن،از تنهای تنها شدن

هر قدر آیه و حدیث و کتاب های معارف مدرسه و غیر و غیره را خوانده ام ،هر قدر خوانده ام و شنیده ام"مرگ پایان کبوتر نیست"،هر قدر دست به دامن خدا شده ام که نگاهم را به مرگ روشن کند،راه به جایی نبرده ام،

از دیگران کمک خواسته ام ،فقط گفتند که بسیارند آن هایی که با شوق به دیدار مرگ می روند و این برای دل پر بهانه من جواب نبوده است...




سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
در من کسی ست پنهان

در من کسی نشسته هر لحظه آماده اقرار

دست هایش را بسته ام ،دهانش را بسته ام ،

رد طناب روی مچ دست هاش دیر وقتی ست که زخم انداخته

بسیار می آزارمش و...

و بسیار دوستش دارم.

{ }



سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧
بوسه بر دست های تو

صدای شیر آبی که تو بازش کرده باشی یک جوری آرامش بخش است

تق و توق ظرفی که با دست های تو از  آشپزخانه می آید به آدم اطمینان می دهد که زندگی جاریست

صدای هولناک ماشین لباس شویی فقط وقتی دکمه اش با دست تو روشن شده باشد عشق است

چای ای که تو دم کرده باشی یعنی که ما چه خوشبختیم

خانه که هستم هی ظرف ها را می زنم به هم تا تق و توق شان را بشنوم،هی شیر آب را باز می کنم و به صدایش گوش می دهم؛چای دم می کنم و سعی می کنم تست کنم ببینم آن اطمینان و آرامش و آن "زندگی در جریان است"را دارد یا نه،و می بینم که ندارد،از این من خامی که من هستم تا تو راه زیادی ست.

روز مادر نیست ولی امروز نمی دانم چرا یادم افتاد که چقدر دوستت دارم.




پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧
محرم با طعم غزه

و بزرگ است مصیبت شما

بر ما و بر تمامی اهل اسلام

.

.

.

نفرین خدا بر مردمی که شما را کشتند

و نفرین خدا بر آنانی که وسیله این کشتار را آماده کردند

.

.

.

 

بیزارم از آنان و از دوستان شان و از پیروان و دنبال روندگانشان

از آنان که کشتند،آنان که همراهی کردند،آنان که پیمان بستند،آنان که پیروی کردند

.

.

.

به راستی که بزرگ است  مصیبت شما

پس از اویی که مقام شما را گرامی داشت می خواهم

موهبت یاری تان را به من ببخشاید

.

.

.

 

 




دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧
گاهی به نگاهی،

ماه




دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧
فرار

گاهی آدم دلش می خواهد کفش هاش را دربیاورد ،

یواشکی نوک پا نوک پا از خودش دور شود ،

بعد بزند به چاک،

فرار کند از خودش...




یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧
نشان من ؟

حتا این لاک غلط گیر روی میز هم نشانی از تو دارد ،

عیب می پوشاند!




یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧
تمام می شود؟

ختم قرآن بگیریم این کابوس های ممتد زخمی  تمام می شود؟!!




سه‌شنبه ۳ دی ۱۳۸٧
دچار یعنی...

خیلی فکر کردم ولی هنوز نفهمیدم کدامش بهتر است،

هنوز نفهمیدم اگر بخواهند ارزشی بگذارند بر رابطه ای کفه کدام یک از این دو تا پایین تر می ایستد.

 

این که رابطه ای این گونه آغاز شود،با دوست داشتنی بزرگ .با جاذبه ای بین دو روح،این که تو دوستش داشته باشی خیلی ،آن قدر که معمولی ترین نگاهش برایت موجی باشد که از دل دریایی وسیع برخاسته است،طوری که ساده ترین حرفش برایت جادویی از کلمات باشد.این که به او محبت کنی چون چاره ای جز محبت به او برای آرام کردن آتشفشان دلت نداری،این که او را می بخشی چون چاره ای نداری جز گذشت ، حتا اگر عتاب کند،سرزنش ات کند ،کوچک ات کند ،چون روح تو در میدان مغناطیسی روحش چسبیده به زمین ،چون نیاز داری به بودنش ،به سلامتی اش،به شادی اش،به آرامشش.

 

یا،

 

 این که تو رابطه ای را آغاز کنی بی آن که هیچ عشقی قدم اولش را برداشته باشد،بی آن که در آغاز جاذبه روحی در کار باشد،بی آن که در میدان مغناطیسی یک دوست داشتن عظیم گیر کرده باشی،بعد هر دو زحمت بکشید،هم را بشناسید،خوبی های هم را کشف کنید،بدی های هم را ببینید اگر شد تبدیلش کنید و اگر نشد سعی کنید قورت شان بدهید،سعی کنید توی همان حرف های ساده معمولی روزمره یک برق تازه پیدا کنید،تور بزنید،حتا گاهی مجبورید ماهی بسازید و بیندازید توی رود نگاه آن دیگری تا وقتی صیادانه می روید لب حوض چشم هاش چیزی باشد برای تور کردن و دست خالی برگشتن خط خطی تان نکند.به هم محبت کنید چون نمی خواهید این رابطه ای که این قدر دارید برایش زحمت می کشید خراب شود،به هم احترام می گذارید تا این درخت دوستی ای که نشاندید نپژمرد،همدیگر را می بخشید، بسیار سعی می کنید از خطای هم بگذرید و برای این توانستن مدام خوبی های آن دیگری را به خود خاطر نشان می کنید تا گذشت آسان شود.زحمت کشیده اید برای این رابطه،ثانیه ثانیه اش را با همین دست های لرزان خودتان ساخته اید،لرزان ازین روی که دو روح بیگانه را خواستید یگانه کنید.

قبل ترها خواندم که یکی گفته بود دومی ارزش بیشتری دارد ،دلایلش هم قشنگ بود،ولی خودم بین این و آن همیشه در رفت و آمدم!

 

 




دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
جست و جو

با جستجوی عبارت"دعای افتادن مهر به دل کسی"به اینجا رسیده ای،

گرچه چیزی دستت را نگرفته ولی خب من که دعات کردم(؛




یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧
دوری

دوری یعنی دوری،

حالا هزاری هم که توی گوشی ات آل یاسین ریخته باشی.








زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦۱) وبلاگستان(٥٥) زنان(٤۸) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) نوشتن(٢۳) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) ازدواج(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) عطش شکن(٤) مسجد(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مادر و دختری(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) میان سالی(٢) سطری میان نامه ای(٢) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) تلگرام(۱) پدر و دختری(۱) لینک زن(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.