دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٧
تلگرافی!

 

اینجا داستان ،کوتاه شده است.خیلی کوتاه ،آن قدر که بشود با پیامک فرستادش به دبیرخانه جشنواره !

گرچه این آب رفتن یک خرده قصه ها را نچسب کرده ولی خب در نوع خودش ابتکار جالبی شده!

{ }



دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸٧
صفید...سفید...

یاد گرفتیم خاکستری ببینیم
هر وقت سفید دیدیم بعدش یک چیزی محکم خورد پس سرمان و کله پا شدیم و در همان حال که ماه و ستاره و گنجشک دور سرمان چرخ چرخ می زد تازه فهمیدیم آن قدرها هم سفید نبود که خیال می کردیم .
چند بار که این شد دیگر کلاه سرمان نرفت ، همه را سیاه دیدیم یا دست کم سیاهی شان را گرفتیم .بعد دیدیم که خیلی تنها شدیم. احتیاج داشتیم به سفیدی هم ....محتاج بودیم به دل بستن به نقطه های روشن...تنها شدیم میان سایه ها،
این طور شد که خودمان یاد گرفتیم  خاکستری ببینیم ...
اما حالا مدتی ست که دل مان لک زده برای یک سراسر
سفید
خاکستری شاید رنگ مناسبی بود برای عقل چرتکه انداز مان ولی ،

راستش هیچ وقت دل ما را نبرد.




یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧
وعده با رنگین کمان

"همیشه احساس می کردم در حال رفتن است

در چشمانش همواره بادبان هایی بود

آماده ی عزیمت

بر پلک های او هواپیمایی در حرکت

برای اوج گرفتن

در کیف دستی او از نخستین روز پیوندمان

پاسپورتی بود.... بلیت هواپیمایی و ویزاهایی برای ورود

به سرزمین هایی که هرگز ندیده بود

زمانی از او پرسیدم

این همه کاغذ پاره ها را چرا در کیف داری؟

گفت: وعده ی دیداری دارم با رنگین کمان..."

پی نوشت:

 این شعر را خیلی دوست دارم

گاهی خودخواهانه  آرزو می کردم به جای نزار قبانی من می سرودمش!

متن کامل شعر باید در یکی از این کتاب ها باشد!!

{ }



پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٧
به دیدار شاعر

خوزستان- گتوند- نوروز ۱۳۸۷

(کیفیت بد تصاویر را بگذارید به حساب گوشی بی کیفیت ما! )

 

آرامگاه قیصر

 

"کی کسی شنیده است زیر خاک گم شوند قله های استوار"

 

امین پور پدر

 

 

...

 

دست خط من نیست البته!

{ }



دوشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٧
تقدیم های جالب

سلام
این روزها دو تا کتاب من را گرفتار خودشان کرده اند و تنها وجه اشتراک شان این است که هر دو تقدیم های جالبی دارند:
اولی کتابی ست که استاد مان تکلیف کرده بخوانید و بی درنگ بعد تعطیلات امتحانش بدهید و دومی کتابی از مستور که رسید از دست محبوبی به دستم!

تقدیم اولی این است:
به ابوحامد امام محمد غزالی که درد احیاء شریعت رسول الله (ص)در سینه داشت و به شهدا ابراهیم همت و حسین خرازی که به همه تحلیل ها خندیدند.

و تقدیم دومی:
"اگر در کلمات درمانده و بی پناه و از نفس افتاده این کتاب کوچک اندک حرمتی هست، باری با فروتنی تمام آن را پیشکش می کنم به زن ها. به همه زن ها. این تنها ساکنان سمت روشن و معصوم و معنادار زندگی"

وجه تقدیم اولی را نویسنده در مقدمه کامل آورده است و دومی را وقتی تا ته بخوانی خودت     می گیری احتمالاْ!


این از من ، حالا شما جالب ترین تقدیم کتابی که خوانده اید چه بوده است؟

{ }



یکشنبه ٤ فروردین ۱۳۸٧
تا بهار دل نشین

دی شب خواب بد دیده بودم .تمام روز دنبالت می گشتم که ببینمت  به ات بگویم که خواب بد دیده ام .حتا خوابم را تعریف کنم بی آن که بعدش اتفاق ناخوشی بیفتد. هرچی گشتم پیدات نکردم.هی زنگ خانه خورد و هی قلبم هزار تیکه شد که شاید خودت باشی و نبودی و هی از خانه زدم بیرون و رفتم دید و بازدید که شاید سر از خانه تو در بیاورم و نیاوردم. هی همه را بوسیدم و خیره شدم توی چشم های شادشان تا مگر چشم های تو که شاید گم شده باشد را به جا بیاورم و نیاوردم .هی دفتر شماره های تلفن را باز کردم و از اول همه ی شماره ها را گرفتم به همه ی آنهایی که بودند خیلی مودب و رسمی انگار نه انگار که پایی روی بیلی مانده باشد گفتم که سال نوشان مبارک باشد و صد سال به ازین سال های شان باشد آنها خوش حال شدند و حیران ماندند که من چه آدم با معرفتی هستم که بعد از هزار سال هنوز به یادشان هستم ولی من مات بودم که تو چرا پشت خط هیچ کدام از این شماره ها نیستی...دقیقه ها پشت خط بوق های ممتد و بریده بریده ساکت ماندم تا شاید کمی شبیه صدای تو که گم شده است باشند و نبودند.
هی به ماهی نگاه کردم که نجیب شیطنت می کرد هی به سبزه هی به پسر کوچک همسایه که باتوپ رو پایی هایش را تا هفتادو نه شمرده بود گفتم شاید گم شده باشی یا محو شده باشی وسط این چیزها ولی نبودی.
فردا دید و بازدیدهای بیشتری خواهم رفت ...به آدم های بیشتری سلام خواهم داد ...شماره های  بیشتری را خواهم گرفت ...عیدی های بیشتری خواهم داد...مهربان تر خواهم بود ...شاید فردا بشود تو را دید.

{ }



پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧
"من درختم ...تو بهار"

هی!

هم تو که بهاری!

در گوش من ورد سبزی بخوان

تا

درخت تو

باشم...

 

{ }





زنده گی(۱٢۳) از عشق(٧٦) دوستت دارم ها(٦۸) زنان(٦۳) وبلاگستان(٥٦) ذکر(۳٩) شهید(۳٥) کودکی(۳٤) جنگ(۳۳) داستان(۳۳) شعر(۳۳) هذیان ها(۳٢) درد(۳۱) غم تکانی(۳٠) (:(٢٧) نوشتن(٢٦) باهم بودن(٢٥) مناجات(٢۳) ثبت احوال(٢۱) از دیگران(٢۱) یاد(٢٠) کتاب(۱۸) نگار ما(۱٧) محرم(۱٦) رسانه(۱٦) نامه ها(۱٦) درس و مشق(۱٤) قرآن(۱٤) سفر(۱۳) نوروز(۱۳) طبیعت(۱٢) خاطره بازی(۱٢) گپ در چند طعم گوناگون(۱۱) رمضان(۱۱) ارتباط(۱۱) اعترافات(۱۱) امام خمینی(۱٠) اندر امیدواری(۱٠) هیآت وبلاگی سبو(٩) مرگ(٩) ازدواج(۸) سفید(۸) خمین(٧) برای نگفتن(٦) تولد مبارک(٦) شاید داستان(٦) برای گفتن(٦) ):(٦) مادر و دختری(٦) کارو زندگی(٦) خلانه(٥) آدمهای خوب شهر(٥) فضول دونی(٥) شایدداستان(٥) مادر(٥) مسجد(٤) بچه(٤) برای خواندن(٤) پدرانه(٤) همشهری داستان(٤) اشارات(٤) عطش شکن(٤) مجله الکترونیکی چارقد(٤) سطری میان نامه ای(۳) مهرخانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) دوستان(۳) دلانه(۳) دعا(۳) خانه(۳) بابا(۳) آرشیو(٢) مدرسه(٢) بیماری(٢) معلم(٢) انتظار(٢) تبریک(٢) به کجا چنین شتابان(٢) سوریه(٢) فاطمیه(٢) فاطمی نیا(٢) :)(٢) میان سالی(٢) پدر و دختری(٢) جمجمک(۱) نقص فنی(۱) لینک زن(۱) تلگرام(۱) ما سه نفر(۱) خوانسار(۱) بزرگان(۱) دخترانه(۱) جوانی(۱) منا(۱) مجردی(۱) همدان(۱) ندارد(۱) رجب(۱) فیس بوک(۱) روزنوشت(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) باران(۱) فلسطین(۱) تلویزیون(۱) حج(۱) اربعین(۱) عرفه(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.