جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸٥
عروس گردو خاکی من

                                                       تقدیم به فریده عزیزم با احترام

خوابیدی آروم آروم

 

پشت این همه سال دست و پنجه نرم کردن با روزگار .

 

شانزده سال بی سروصدا سرکردی

 

عروسی بودی برا خودت ها

 

دامادت  داماد  نبود ولی

 

یه خرده کله شق بود

 

گوش به حرف هیچ کی نمی داد

 

ایالت خودمختار راه انداخته بود  

 

تو ملکه ایالتش بودی

 

ازاون ملکه خوشگلا

 

داماد خاک و خلی  بود

 

هی به اش گفتن: عمو !کجا به این زودی بابا تو زن گرفتی اول چل چلی ته ! حاجی حاجی مکه ؟!

 

دوستت داشت ، داد می زد که دوستت داره تو هم می دونستی

 

یه سال نشده بود که اساسی رفت ـ مثل همه دیوونه ها .

خانوم خانوما ! تو موندی و یه تولد ،تو موندی یه بچه خیلی کوچولو، تو موندی و یه زندگی ،تو موندی و یه کوه تنهایی ، تو موندی و یه ایالت خودمختار که پادشاهش گم شده بود وسط یه میدون جنگ

 

خانوم خانوما ! پدر جاده رو در آوردی بس که انتظار کشیدی تو امتدادش . اما از اون دیوونه خبری نبود . تو دلت خجسته بود عکسشو رو  جا کلیدی ، کنار آینه لای اسباب بازی های بچه زده بودی تا قیافه اش از یاد خونه نره .

 

نمی دونستی وقتی برمی گرده دیگه قیافه نداره که کسی بخواد بشناسدش یا نه . موهاش بود و شاید ریشهاش . یه خورده پارچه لباسش . نگو که شناختیش ...

 

تو هم گرد و خاکی شدی .

 

هنوز عروس بودی ولی عروس گردو خاکی . بدت نیادها ولی تو رو هم مثل خودش کرد .

 

بعد کم کمک کشیدت طرف خودش . خب تو آسمون هم ایالت خود مختار راه انداخته بود اونجام یه ملکه کم داشت

 

تو خسته بودی ...یه چیزی آبت می کرد ...

 

آخرش یه هویی بردت تا دیگه اون همه خسته نباشی

 

همه غافلگیر شدن از رفتنت به جز اون .

 

دوباره عروسی شد تو رو بردن خونه اون . همگی نماز خوندن برات بعد زمین رو چال کردن و تو رو دادن به داماد .

 

دوباره عروسی شد ...

 

 

 

 

 




چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٥
 

خیلی سریع سلام !

آره نیستم ...کمی تا قسمتی اینترنت خونم آمده پایین و مجالی ندارم برای سرم زدن یا بالا انداختن یک مشت قرص وب یا حل کردن چند حبه ایمیل در یک لیوان ساعت (چی شد!!)

یک جمله خوشگل کشف کردم از لای پاره های یک تقویم کهنه دلم نیامد شوقم را با تو تقسیم نکنم :

               به آنان که اظهار محبت و دوستی ما را می کنند بگو که زینت ما باشند

راستی !

در جشن اختتامیه دیوانگی هایم تو هم باش !

                                                                                باقی بهارت ...

{ }



چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٥
 

ايران كجاست؟؟؟

 

( سلام !

اين يادداشت  زهرا ست  که افتخار داده من بزنمش اينجا !حالا اين که رفيق ما کجا و تورنتو کجا احتمالاْ بايد بماند .فقط من يادم رفت به اش بگويم به دشت پر ملال ما (همين جا دات کام !)پرنده پر نمی زند! ملت زندگی دارند مثل بعضی ها نيستند که يک طبقه بالاتر دارند جهيزيه شان را نما نما می کنند آن وقت ايشان ول می گردند ميان صميميت واژه ها !

                                                                            باقی بهارت ...)

 

اين جا "تورنتو" است.نمي توانم بگويم :هوا ديگر دارد كم كم سرد مي شود.لباسهاي زمستاني از چمدان ها درآمده اند!...نه!لباس هاي زمستاني هميشه دم دست اند.اين جا هميشه هوا سرد است.چه هواي شهر،چه هواي ذهن و دل آدم ها...تصورش نبايد برايت سخت باشد؛ تورنتو- كانادا- آمريكا...

 

گرچه گاهي با شنيدن اين كلمات قلمبه،هوس ويزا گرفتن و بليط آبي و تيك آف به سرمان مي زند،ولي عشق به همين آب و خاك خودمان ، ايران ، بدجوري ـــ ­شايد هم خوب جوري!ـــ درون وجودمان ريشه دوانده است.انگار كسي يا چيزي ما را به اين سرزمين گره زده است.حالا مثل يك چيز با ارزش،مثل ناموس برايمان حرمت دارد.رگ گردنمان درمي آيد اگر كسي حرف نامربوط بزند،يا با دليل و بي دليل به آن بد نگاه كند. مثل يك مدال طلا روي سينه ي دنيا ...چقدر مزه مي دهد كسي به تو بگويد: خوش به حالت...!

 

پيش خودمان باشد يا نباشد،ايران هم خوبي دارد و هم بدي! هم ‍"آخيش" دارد و هم" اه" !همه چيز كه سفيد نمي شود.بين سفيد و سياه ،خودت كه مي داني هزار و يك جور خاكستري پيداست. يك نفس عميق بكش. حالا بيا صادقانه كمي به اين هزار و يك جور خاكستري فكر كنيم.

 

اين جا "تورنتو" است. لابه لاي اين شلوغي سرسام آور،لابه لاي اينهمه رنگ، لا به لاي سانسور شديد خبري،دروغ،بي خدايي،لا به لاي بي خيالها،البته هستند كساني كه دلشان روشن به فرداست.خدا دارند عين ما...و باور بكني يا نكني ،گاهي خداي آنها از خداي ما واقعي تر است.مسلمانند،نه طبق عرف و دين پدري، كاتالوگ آنها قرآن است.همان كه به لطف سفره هفت سين گرد و غبارش را ساليانه پاك مي كنيم!اين ها دور هم   جمع مي شوند توي حسينيه ي تورنتو. با هم شادند اما غم بزرگي روي دلشان سنگيني مي كند و آنهم دور بودن از منابع است. دلشان مي خواهد يكجايي باشند كه عالم ديني دارد، منابع ديني در دسترس است، مردمش باهم اند،يكرنگ اند،در امنيت اند ...لابد توي دلت ميگويي :خب معلوم است ،ايران!

 

باور كن خيلي دلشان ميخواهد به ايران جدي جدي فكر كنند،اما ميترسند.قضيه همان سانسور خبري و تروريست و بمب اتم و ...و باور كن خيلي ها قيد همه چيز را زده اند و بار و بنه مي بندند براي ايران،اما اين رسمش نيست...

 

فكر كن دودقيقه به تو داده اند تا براي اينها كه قصد آمدن كرده اند حرف بزني . از ايران ، از همان هزار و يك جور خاكستري، از آخيش و اه... از هر دو ...بنويس!بنويس تا بدانند "ايران كجاست؟"

 

{ }



شنبه ٤ شهریور ۱۳۸٥
 

دل ما چقدر جا دارد؟

 

 دل ما چقدر جا دارد؟یک وجب ؟دو وجب ؟!

یک چیز روشن است آن هم این که دل ما زود پر می شود .بعضی چیزها همه فضای دل را پر می کنند و جایی برای چیزهای دیگر نمی گذارند.

"کینه" یکی از این وری وری بد هاست که وقتی دلت را تسخیر کرد آن وقت جایی برای خوب ها نمی ماند .آن وقت باید بمانی در حسرت یک لحظه ناب در حسرت یک شادی عمیق در حسرت بوییدن یک گل حتی !

بچه که هستیم اهل کینه نیستیم .اصلاً در فرهنگ لغت مان  جایی  ندارد .

منافع مان یک عروسک است یا یک ماشین و تفنگ شکسته یا یک قلک لبریز از پنج تومنی و ده تومنی ! به خاطر همین ها دعوا  هم می کنیم داد و بیداد راه می اندازیم پرپر  می کنیم هم دیگر را و بعد تمامش  می کنیم  به همین سادگی  !

شنیده ام که پیامبر گفته اند:

 بچه ها را دوست دارم چون  ،

قهرشان دوام ندارد

با خاک بازی می کنند

و خانه هایی را که می سازند زود خراب می کنند .

 

پیش تر که می رویم داناتر می شویم و فرهنگ لغت مان پربارتر می شود ولی از جانب دیگران کمتر احساس خطر می کنیم . منافع مان در گرو عملکرد دیگران نیست که هی تالاپ تولوپ قلب مان از جانب دیگران بالا و پایین برود . اصلا ً به آن صورت منافعی نداریم که بخواهد به خطر بیافتد به همین دلیل مهربانیم! کینه هیچ موجودی توی دلمان نیست دل مان جا دارد برای وری وری خوب ها .

جلوتر که می رویم اوضاع فرق می کند . برای خودمان منافعی داریم . کسب و کاری به هم زده ایم وتعلقات مادی و معنوی ای داریم و می خواهیم پاسبان شان باشیم .آرمان داریم ، هدف داریم، کلی برنامه ریخته ایم و به شدت  در تعامل با دیگرانیم . و گاهی از جانب این دیگران احساس خطر می کنیم . از مهربانی شان هم حتی !

دل مان نازک می شود . زود به مان برمی خورد. به دل می گیریم یعنی اصلا ً لای حرف های این و آن دنبال غرض و مرض  می گردیم . برای خودمان کینه دست و پا می کنیم و دل مان را از دست می دهیم دل دیگران را هم ، به همین سادگی !

این دل به گمانم جایی ندارد دیگر برای خنکای نسیم شعبان ، برای جرعه ای سر کشیدن نور .حتی برای یک مهربانی ساده و بی دریغ ، برای بخشیدن دیگران ، برای گذشتن از خود .

 دلم کمی گرفته ...يک وجب ؟ دو وجب؟

يک چيز روشن است آن هم اين که حالا گرچه تابستان و زمستان دیگر فرق چندانی از لحاظ میزان تعطیلی ندارد ولی نزدیک مهر دلم می گیرد.قاصدک ها روی زمین وول وول می خورند ، می چرخند گاهی دسته جمعی دور می گیرند و می رقصند و من مثل هر سال این موقع ها  انگار رخت چرک هزار سال زندگی را در دلم می شویند.

نمی دانم آقای "امیر مؤید "این جا سر می زند یا نه ولی یک تشکر آب دار به او بدهکارم به خاطر تبرهایی که به بت وجودم حواله کرد .

بت وجود من گه گاه به این تبرها محتاج است .

                                                                                               باقی بهارت ...

 

 

{ }







زنده گی(۱۱٠) از عشق(٦٥) دوستت دارم ها(٦۱) وبلاگستان(٥٥) زنان(٤۸) داستان(۳۱) ذکر(۳۱) شعر(۳٠) کودکی(٢٩) شهید(٢۸) هذیان ها(٢۸) جنگ(٢۸) (:(٢٦) درد(٢٥) نوشتن(٢۳) غم تکانی(٢۳) مناجات(٢٢) باهم بودن(٢٠) یاد(٢٠) از دیگران(۱٩) کتاب(۱۸) ثبت احوال(۱٧) نامه ها(۱٥) رسانه(۱٥) قرآن(۱٤) درس و مشق(۱۳) محرم(۱٢) طبیعت(۱۱) نوروز(۱۱) خاطره بازی(۱۱) ارتباط(۱٠) رمضان(۱٠) سفر(٩) اعترافات(٩) هیآت وبلاگی سبو(٩) گپ در چند طعم گوناگون(٩) اندر امیدواری(۸) سفید(۸) نگار ما(٧) امام خمینی(٦) تولد مبارک(٥) شاید داستان(٥) برای گفتن(٥) فضول دونی(٥) ):(٥) مرگ(٥) ازدواج(٥) شایدداستان(٥) کارو زندگی(٥) مجله الکترونیکی چارقد(٤) عطش شکن(٤) مسجد(٤) برای نگفتن(٤) خمین(٤) همشهری داستان(۳) پدرانه(۳) کوچه فلانی چپ(۳) مادر و دختری(۳) مهرخانه(۳) برای خواندن(۳) میان سالی(٢) سطری میان نامه ای(٢) خلانه(٢) آدمهای خوب شهر(٢) اشارات(٢) :)(٢) فاطمی نیا(٢) به کجا چنین شتابان(٢) انتظار(٢) بابا(٢) بیماری(٢) بچه(٢) دوستان(٢) آرشیو(٢) اربعین(۱) تلویزیون(۱) خانه(۱) معلم(۱) فلسطین(۱) مادر(۱) سپاس(۱) زایمان(۱) تبریک(۱) دعا(۱) دلانه(۱) فیس بوک(۱) جوانی(۱) خوانسار(۱) ندارد(۱) تلگرام(۱) پدر و دختری(۱) لینک زن(۱)



Powered By NardebaN Graphic Home ; This Template Designed By .:SFO:.